فهرست فصل ۲۳ از ۳۴

اینکه آشوب دارد!

در برابر نظمی که در جهان هستی می‌‌‌بینیم و آن را برهانی بر اثبات پروردگار می‌دانیم، پرسشی قابل تأمل وجود دارد:
اگر سازوکاری دقیق، جهان را هدایت می‌کند، چرا برخی پدیده‌های ناهماهنگ، ناپایدار، و ظاهراً بی‌هدف در آن دیده می‌شود؟ آیا این بی‌نظمی‌ها، دلیلی بر آن نیستند که همه‌ی آن‌چه نظم می‌نامیم، توهمی خوش‌بینانه باشد؟
این پرسشی طبیعی است، اما زمانی بی‌پاسخ می‌ماند که از نظم، تصویری خشک و ایستا در ذهن داشته باشیم.
گویی نظم، یعنی حذف کامل تفاوت، پیشامد، استثناء و حادثه. اما جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، چنین نیست.

نظمی که ما در این کتاب از آن سخن گفتیم، نظمی است که فهم‌پذیری جهان را ممکن می‌کند. نظمی که باعث می‌شود قوانین طبیعت پایدار باشند و علم بتواند به پیش‌بینی معنادار دست بزند. این به معنای انکار وجود پیچیدگی، تغییر، یا حتی رخدادهای تصادفی نیست.
بلکه به این معناست که حتی پدیده‌های غیرمنتظره یا به‌ظاهر آشفته نیز، در چارچوب قوانینی بنیادین‌تر و بر بستری قابل فهم رخ می‌دهند. جهان ما همزمان، هم پایبند قانون است و هم عرصه‌ی تغییر؛ هم ساختارمند است و هم پویا. 

باید اندیشید که اگر همه‌چیز کاملاً تکرار شونده و قابل پیش‌بینی بود، اگر هیچ جایی برای تفاوت، خطا، جهش غیرمنتظره، یا رویداد تصادفی (به معنای آماری یا غیرقابل پیش‌بینی برای ما) وجود نداشت، آیا چنین جهانی می‌توانست بستر پیدایش حیاتِ خلاق، امکان یادگیری، رشد، و آزادی انتخاب باشد؟
به‌نظر می‌رسد وجود درجاتی از «آشوب» یا «عدم قطعیت»، بهای لازم برای یک جهان باز، پویا و زنده است.

افزون بر این، آنچه ما در نگاه نخست بی‌نظمی یا خطا می‌نامیم، گاه تنها بخشی از یک تصویر بزرگ‌تر یا نتیجه‌ی زاویه‌ی دید محدود ماست.
یک طوفان سهمگین، از نزدیک ویرانگر و آشفته است، اما در مقیاس کلان، بخشی از چرخه‌ی توازن اقلیمی سیاره را بر عهده دارد.
یک جهش ژنتیکی، به‌خودی‌خود یک خطا در همانندسازی است، اما همین خطا می‌تواند منشأ تنوع زیستی و سازگاری گونه‌ای با محیط در حال تغییر شود.
حتی در بنیادی‌ترین لایه‌های طبیعت نیز این الگو را می‌بینیم: در مکانیک کوانتوم، رفتار ذرات ریزمقیاس همیشه با قطعیت کامل قابل پیش‌بینی نیست. هیچ‌کس نمی‌داند یک اتم رادیواکتیو دقیقاً در چه لحظه‌ای متلاشی می‌شود؛ اما وقتی میلیاردها اتم کنار هم قرار می‌گیرند، از دل همین رخدادهای منفرد و پیش‌بینی‌ناپذیر، قانونی دقیق به نام «نیمه‌عمر» پدیدار می‌شود که در سنجش‌های علمی به کار می‌آید.

این هم‌نشینی قانون و تصادف را نه فقط در طبیعت، بلکه حتی در قلمرو انتزاعی ریاضیات هم می‌توان دید. نمونه‌ی روشن آن، ساختار فراکتالی «مثلث سرپینسکی» است. برای شکل‌گیری آن، کافی است یک قاعده‌ی ساده را با عنصری از تصادف ترکیب کنیم: نقطه‌ای را تصادفی برگزینیم و در هر مرحله، آن را در نیمه‌ی راهِ یکی از سه رأس (که آن هم تصادفی انتخاب می‌شود) حرکت دهیم.
هر گامِ این بازی، کاملاً کور و تصادفی است و انتظار می‌رود نتیجه، چیزی جز یک صفحه‌ی خط‌خطی و آشفته نباشد. اما اگر این بازی را هزاران بار تکرار کنید، می‌بینید که آن نقاط پراکنده، آرام‌آرام نقش یک مثلث تودرتو و فوق‌العاده منظم را شکل می‌دهند؛ گویی نظم، از دل آشوب روییده است.

هم‌نشینی قانون و تصادف

بازی‌ای را که توصیف شد، خودتان اجرا کنید: همان انتخاب‌های کور و تصادفی، یک بار بی‌قانون و یک بار با قاعده‌ی «نیمه‌ی راه».

  1. سه رأس و یک نقطهمثلثی با سه رأس ثابت، و نقطه‌ای که تصادفی برگزیده می‌شود.
  2. انتخاب تصادفیدر هر مرحله، یکی از سه رأس کاملاً تصادفی انتخاب می‌شود.
  3. نیمه‌ی راهنقطه به نیمه‌ی راهِ خود تا آن رأس می‌رود؛ و این کار بارها تکرار می‌شود.
تصادف به‌تنهایی همان انتخاب‌ها، بی‌قانون: نقطه هر جا بیفتد
تصادف در چارچوب قانون همان انتخاب‌ها، اما همیشه نیمه‌ی راه

نقطه‌ی سفید تصادفی برگزیده شده است. «یک گام» را بزنید تا قاعده را ببینید.

۰ گام
  1. ۵۰ گامصفحه‌ای خط‌خطی و آشفته.
  2. ۳۰۰ گامنقش مثلث آرام‌آرام پیدا می‌شود.
  3. ۲٬۰۰۰ گاممثلثی تودرتو و منظم.
  4. ۱۰٬۰۰۰ گامساختاری پایدار.

نکته اینجاست: تصادف به‌تنهایی هیچ نظمی نمی‌آفریند؛ اما وقتی در چارچوب یک قانون بنیادین عمل می‌کند، می‌تواند به ساختاری پایدار و قابل درک منجر شود. درست همان‌طور که در جهان طبیعی، جهش‌ها، خطاها و رخدادهای پیش‌بینی‌ناپذیر، اگر بر بستری از قوانین از پیش تعیین شده قرار نمی‌گرفتند، به جهان شگفت انگیز امروز نمی‌‌‌رسیدیم.
این هم‌نشینی قانون و تصادف، همان چیزی است که آن را نظم پویا می‌نامیم: ساختاری قانونمند که در دل خود مجال تنوع، نوآوری و سازگاری را فراهم می‌کند.

نکته‌ی مهم دیگر این است که ما تنها زمانی می‌توانیم از بی‌نظمی یا انحراف از انتظار سخن بگوییم که پیش‌فرض ما وجود یک نظم قابل انتظار باشد. اگر هیچ قانون یا الگوی زمینه‌ای وجود نداشت، مفهوم آشوب یا تصادف نیز بی‌معنا بود.
پس نفس توانایی ما در تشخیص و پرسش از بی‌نظمی، خود گواهی بر حضور یک نظم فراگیرتر است.
بنابراین، پرسش درست این نیست که «چرا گاهی آشوب یا خطا وجود دارد؟» بلکه این است که چرا با وجود تمام این پیچیدگی‌ها، تنوع‌ها و رخدادهای غیر منتظره، جهان همچنان تا این اندازه قابل فهم، قابل اعتماد، و دارای ساختاری قانونمند است؟

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی