فهرست فصل ۲۴ از ۳۴

وقتی انتخاب، بی‌هزینه نیست

یکی از معروف‌‌‌ترین پرسش‌ها در مسیر شناخت پروردگار، «برهان شر» یا مسئله‌ی رنج است. این پرسش، لزوماً وجود خالق را انکار نمی‌کند، اما صفات کلیدی او که در ادیان مطرح شده، به‌ویژه نیک‌خواهی، عدالت و قدرت مطلقش را در برابر واقعیت‌های تلخ جهان (مانند بلایای طبیعی، بیماری‌ها، ظلم‌ها و ناکامی‌ها) به چالش می‌کشد.
اگر پروردگار خیر مطلق است، چرا جهان آکنده از رنج و شر به نظر می‌رسد؟ چرا گاهی آن‌که می‌خواهد خیر بیافریند، بازمی‌ماند، و آن‌که ویران می‌کند، پیش می‌رود؟

پرداختن به این پرسش، که اغلب با باری سنگین از احساس و تجربه‌ی شخصی همراه است، نیازمند فراتر رفتن از پاسخ‌های ساده یا انکار صورت مسئله است. 

نخست، آیا آنچه ما رنج یا شر می‌نامیم، همواره و به‌طور مطلق شر است؟ یا تنها برداشتی است از زاویه‌ای محدود، از موقعیتی خاص، در زمانی معین؟

تجربه‌ی ما نشان می‌دهد که بسیاری از رنج‌ها، اموری نسبی هستند و نتیجه آن‌ها بسته به زاویه‌ی دید، زمان، و پیامدهای بلند مدتشان تغییر می‌کند. رنج امروز من، شاید زمینه‌ساز رشد فردای من یا نجات دیگری باشد. یک شکست مقطعی، می‌تواند مقدمه‌ی پیروزی‌ای بزرگتر، و یک رویداد تلخ، نقطه‌ی عطفی برای تحولی سازنده باشد. 

در حقیقت، اگر از سطح تجربه‌ی شخصی فراتر برویم، می‌بینیم که آنچه ما رنج می‌نامیم، در بسیاری موارد چیزی جز دگرگونی یک وضعیت پیشین و جایگزینی آن با ترکیبی تازه نیست؛ ترکیبی که چه‌بسا ویژگی‌ها و ثمرات تازه و بهتری نیز در پی داشته باشد. اما انسان، به محض احساس ناخوشایند در برابر این تغییر، از زاویه‌ی محدود و نسبی خود آن را «رنج» می‌خواند و می‌پرسد اگر خدایی هست، چرا رنج می‌رساند. حال آنکه همین تغییر، بخش طبیعی و ضروری فرآیند آفرینش است.
در واقع ما خود نیز در زندگی روزمره دگرگونی‌هایی پدید می‌آوریم که در ظاهر ویرانگرند، اما مقدمه‌‌‌ی پیدایش چیزی تازه می‌شوند.
برای نمونه، کشاورزی که با تیغه‌ی شخم، زمین را می‌شکافد تا دانه‌ای بروید، نظم و سکون خاک را بر هم نمی‌زند؟ آسیابانی که گندم را زیر سنگ آسیاب خرد می‌کند، یا نانوایی که خمیر را در آتش تنور می‌گذارد،  ستمکارند؟ این‌ها همه نشان می‌دهد که دگرگونی‌های ظاهراً دردناک، می‌توانند در مقیاسی بزرگ‌تر حامل خیر باشند. پس پیش از آنکه هر تغییر و هر رنجی را «شر» بخوانیم، باید بپرسیم: آیا این فقط نگاه محدود ماست، یا در دل همین دگرگونی‌ها خیری عمیق‌تر نهفته است؟   

افزون بر این، برخی از رنج‌ها، پیامد گریزناپذیرِ تقابل موجودات با یکدیگر و با قوانین حاکم بر جهان‌اند. مانند آتشی که در ذات خود نور و گرما می‌بخشد، اما در برخورد با خانه‌ای چوبی می‌تواند آن را بسوزاند.
چنین پیامدهایی، هدف اصلی آفرینش نیستند، بلکه لازمه‌ی ناگزیرِ وجود جهانی مادی با قوانین ثابت و تعاملات پیچیده و گاه متضادند، که در آن هر پدیده در چارچوب قابلیت‌های خود عمل می‌کند.

بنابراین در جهانی که این‌همه پیچیدگی، تداخل و تأخیر در آن نهفته است، نمی‌توان به‌سادگی، هر رنجی را شر، و هر آسایشی را خیر نامید.

حال اگر داوری ما درباره‌‌‌ی خیر و شر تا این اندازه وابسته به زاویه دید و محدودیت فهم ماست، طبیعی است که «خیرخواهی پروردگار» نیز با همین معیارهای محدود انسانی سنجیده نمی‌شود.
با توجه به آنچه پیش‌تر درباره‌ی پروردگار گفتیم، (وجودی مطلق، کامل و بی‌نیاز) نمی‌توان خیر و شر را همچون دو گرایش متضاد در ذات او تصور کرد. او سرچشمه‌ی همه‌‌‌ی واقعیت‌ها و امکان‌هاست و فراتر از دوگانگی‌های محدود جهان مخلوق قرار دارد.
بنابراین، نظم جهان را نیز نباید صحنه‌ای دانست که در آن هر رویداد صرفاً به قصد ایجاد آسایش یا رنج برای ما رقم خورده باشد. آنچه در برابر ماست جهانی قانونمند و پویاست که رخدادها در آن از دل برهم‌کنش عوامل گوناگون پدید می‌آیند. در چنین بستری، مسیر آینده تنها از یک خط از پیش تعیین‌شده عبور نمی‌کند؛ بلکه در دل همین گشودگیِ مسیرهاست که امکان انتخاب معنا پیدا می‌کند.

چنین ساختاری تنها به سطح انتخاب انسانی محدود نیست. در طبیعت به‌ظاهر ناآگاه نیز فرآیندهایی جریان دارند که می‌توان آن‌ها را نوعی انتخاب طبیعی برای رسیدن به تعادل یا بقا دانست. سختی‌هایی مانند رقابت گونه‌ها یا تغییرات زمین‌شناختی، گرچه رنج‌آور به نظر می‌رسند، اما بخشی از سازوکارهای طبیعی برای حفظ پویایی و امکان تکامل کل سیستم هستند.

اگر به این فرآیندها در مقیاسی گسترده‌تر نگاه کنیم، جهان را می‌توان چون طیفی از مراتب آگاهی و اختیار دید. در این طیف، آگاهی در انسان به مرحله‌ای تازه می‌رسد، چنانکه می‌تواند به خود بنگرد، میان ارزش‌ها داوری کند و آگاهانه مسیر عمل خویش را برگزیند. ما با هر تصمیم، هرچند محدود، ظرفیت‌های تازه‌ای در خود و جهان اطراف‌مان می‌سازیم. در این معنا، اختیار، دیگر نه صرفاً اجازه‌ی انتخاب، که ساختن قابلیتی برای تأثیر گرفتن از دیگران یا محدود ساختن اختیار دیگری است.

برای درک ارزش این توانایی، کافی است نقطه‌ی مقابل آن را تصور کنیم: جهانی که نگاه جبرگرایانه ترسیم می‌کند که در آن، اختیار تنها توهمی برآمده از شبکه‌ی پیچیده‌ی عوامل پیشین بوده و احساس آزادی انتخاب، ناآگاهی ما از تمام متغیرهایی است که نتیجه را از پیش رقم زده‌اند.

این جهان‌بینی که با انکارِ قطعی‌ترین تجربه‌ی ما یعنی آگاهیِ درونی به انتخابگری به نفع یک فرضیه انتزاعی بنا شده، خود را با بحران بی‌معنایی روبرو می‌سازد و رنج نیز به پیامدی مکانیکی و پوچ بدل می‌شود؛ دردی تحمیلی که نه راهی به سوی شکوفایی می‌گشاید و نه ارزشی برای تحمل کردن دارد.

حال آنکه حقیقتِ اختیار، نه یک توهم، که بازتابی از اراده‌ی پروردگار است؛ موهبتی که در انسان به اوج خود رسیده و به او توانایی چیرگی بر جبر غریزه و انتخاب آگاهانه میان خیر و شر را بخشیده است؛ و تنها در پرتو همین انتخاب‌گریِ حقیقی است که رنج می‌تواند از یک اتفاق کور، به آزمونی معنادار بدل شود.

این تواناییِ منحصر به فرد، با مسئولیتی بزرگ نیز همراه است. 

باید صادقانه پذیرفت که بخش قابل توجهی از رنج‌ها و شروری که در جهان تجربه می‌کنیم، محصول مستقیم یا غیرمستقیمِ انتخاب‌های نادرست خود ما انسان‌هاست.
حرص، خودخواهی، جهل، و نفرت ما، نه تنها زندگی خودمان، که زندگی دیگران و حتی سامانه‌ی طبیعت را نیز به تباهی می‌کشاند. بسیاری از رنج‌های به‌ظاهر بی‌دلیل امروز، پیامدهای انباشته‌شده‌ی تصمیمات اشتباه فردی یا جمعی، در گذشته می‌باشند. آثار هر تصمیم و انتخاب، همیشه در همان لحظه یا همان شخص متوقف نمی‌شود. همان‌گونه که انسان می‌تواند خیر و آبادانی را برای دیگران و نسل‌های بعد به جا بگذارد، می‌تواند رنج و ویرانی را نیز به میراث بگذارد. کودکی که امروز در محیطی سالم رشد می‌کند، تنها نتیجه‌ی انتخاب‌های خود نیست؛ همان‌طور که کودکی که در میان جنگ، فقر یا بی‌عدالتی چشم می‌گشاید، اغلب بار تصمیم‌هایی را بر دوش می‌کشد که دیگران پیش از او گرفته‌اند.

این واقعیت، نه نشانه‌ی بی‌عدالتی پروردگار است و نه نفی اختیار انسان. زیرا هرچند انسان‌ها میراث‌دار گذشته‌اند، اما در برابر آینده همچنان انتخاب‌گرند. هرکس در هر شرایطی که قرار گرفته باشد، باز هم می‌تواند در محدوده‌ی اختیار خود، مسیر خیر یا شر را برگزیند و ردّی تازه در سرنوشت جهان بر جای گذارد.  

اما دامنه‌ی رنج‌ها، گسترده‌تر از پیامد مستقیم انتخاب‌های انسانی به نظر می‌رسد.

جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، هرچند قانونمند، اما در حالت کامل و ایستا پدیدار نشده، بلکه همواره در مسیر پیچیده‌ی خلق و تکامل است. 

در این مسیر پویا، بروز ناهماهنگی‌ها، کاستی‌ها، و حتی آنچه اختلالات سیستم یا رنج‌های هولناک و به‌ظاهر بی‌هدف می‌نامیم (از بلایای طبیعی و بیماری‌های جانکاه گرفته تا شاید گستردگیِ درد در تاریخ تکامل حیات پیش از انسان)، دور از انتظار نیست.
این‌ها هزینه‌های ذاتی و اصطکاک‌های گریزناپذیرِ فرآیند پرچالش رشد، تصحیح، و حرکت تدریجیِ جهان به سوی تحقق ظرفیت‌های نهفته‌اش هستند. فرآیندی که شاید بتوان آن را نه فقط کنش یک‌سویه‌ی خالق، که تلاشی دوسویه دید که در آن، بستر هستی نیز با پذیرش آفرینش، در تلاش برای نزدیک شدن به غایت خود است. 

پس در پاسخی به چرایی وجود شر و رنج می‌توان گفت: زیرا ما در جهانی «در حال شدن» و تکامل تدریجی زندگی می‌کنیم، نه در بهشتی بی‌نقص و ایستا. زیرا اختیار به معنای وسیع (و نه فقط انسانی)، با امکان انحراف و خطا، در تار و پود این جهانِ پویا تنیده شده است.
بخشی از رنج‌ها محصول مستقیم انتخاب‌های نادرست ماست و بخشی دیگر از دل همان ساختار قانونمند و پویای جهانی برمی‌خیزد که پیش‌تر وصف کردیم.

از این منظر، نیک‌خواهی پروردگار را نه در آفرینش جهانی بدون هرگونه رنج که مستلزم حذف آزادی، پویایی و تکامل باشد، بلکه باید در بنیان‌گذاری جهانی دید که با وجود تمام این چالش‌ها و اختلالاتِ گاه فهم‌ناپذیر، همچنان به طور بنیادین ظرفیت رشد، معنایابی، و حرکت به سوی خیر را در خود دارد. همچنین، اذعان به محدودیت فهم ما در برابر حکمت آن وجود مطلق و آفرینش بی‌‌‌کران او، و پذیرش این نکته که چراییِ دقیق هر رنج جزئی در این طرح عظیم، برای ما آشکار نیست، خود بخشی از پاسخ است.
مهم آن است که این سختی‌ها، هرچند فهم‌شان دشوار، نافی آن ضرورت عقلی وجود مبدأ بی‌نیاز و آن جهت‌گیری کلّی هستی به سوی کمال نیستند، بلکه گواهی بر پیچیدگی و پویایی مسیر «شدن»‌اند؛ مسیری که در آن، حتی عبورِ از دل تاریک‌ترین رنج‌ها نیز می‌تواند بخشی از فرآیند کمال باشد.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی