فهرست فصل ۱۱ از ۳۴

آیا در دل جهان، چیزی فراتر پیداست؟

تا اینجا، بیشتر با مفاهیم و استدلال‌های بنیادین و کلاسیک سر و کار داشتیم؛ اکنون زمان آن است که نگاهمان را به خودِ جهان پیرامون معطوف کنیم؛ نه فقط به‌عنوان صحنه‌ی زندگی، بلکه به‌مثابه‌ی متنی که شاید حاوی پیام یا نشانه‌هایی باشد. 

در این فصل می‌پرسیم، آیا این جهان، ورای آن‌چه در نگاه سطحی به چشم می‌آید، حقیقتی عمیق‌تر را بازگو می‌کند؟
آیا تنها مجموعه‌ای از رویدادهای تصادفی و بی‌هدف است، یا نظمی شگفت‌انگیز بر آن حاکم است که نمی‌توان به‌سادگی از کنارش گذشت؟

ما چنان با نظم این جهان خو گرفته‌ایم که اغلب فراموش می‌کنیم این نظم، خود یک پدیده‌ی شگفت‌انگیز و نیازمند توضیح است. 

هر روز شاهد رفتارهای تکرار‌‌‌شونده، اندازه‌پذیر و پیش‌بینی‌پذیر در طبیعت هستیم. از قوانین دقیق فیزیک و روابط زیبای ریاضی گرفته تا ساختارهای پیچیده‌ی زیستی و هماهنگی نیروهای بنیادین، همه‌چیز چنان قانونمند رفتار می‌کند که توصیف آن با واژه‌ی نظم، اغراق نیست.
این نظم، دقیقاً همان چیزی است که شناخت جهان را از طریق عقل و تجربه ممکن می‌سازد.

ممکن است کسی بگوید این نظم، برداشت ذهن ماست؛ ذهنی که در دل بی‌نظمی‌ها به‌دنبال الگو می‌گردد.
درست است که ذهن انسان گرایش به الگویابی دارد، اما این گرایش تنها یک ابزار و محرک است، نه یک دلیل برای انکار آن‌چه دیده می‌شود.
تفاوت میان توهمِ نظم و نظم واقعی، در تکرار و کارکرد بیرونی آن آشکار می‌شود. اگر آن‌چه می‌بینیم صرفاً ساخته‌ی ذهن ما بود، باید در مواجهه با تکرار و تجربه واقعی فرو می‌ریخت؛ اما علم، درست بر پایه‌ی همین الگوها پیش‌بینی می‌کند، می‌سازد و هر روز دوباره همان نتیجه را به‌دست می‌آورد.
موفقیت حیرت‌انگیز علم و فناوری، شاهدی انکارناپذیر بر این واقعیت است که نظم، امری عینی و خارجی است، نه صرفاً ذهنی.
اگر نظم تنها ساخته‌ی ذهن ما بود، پس فیزیکدانانی چون نیوتن و اینشتین نه کاشفان قوانین کیهان، که تنها خیال‌پردازانی بوده‌اند که در آشوب جهان، نقش‌های دلخواه می‌دیدند؛ مانند کسی که در لکه‌های اتفاقیِ جوهر یا ابرهای گذرا، تصویر صورت یا حیوان می‌بیند.

بنابراین، نظم مشاهده‌شده در جهان، پدیده‌ای واقعی و جاری در دل خودِ اشیاء و فرآیند‌‌‌هاست؛ نظمی که ذهن ما تنها توانسته بخش‌هایی از آن را «کشف» کند، نه خلق. اگر این نظمِ پیچیده و کارآمد، صرفاً در ذهن ما بود، این‌همه پیش‌بینی موفق و تکرار بی‌وقفه‌ی پدیده‌ها ممکن نبود.

حتی طرح مدل‌های خودسازمان‌یافتگی هم ما را از وجود یک نظم بنیادین بی‌نیاز نمی‌کنند. آن‌ها فقط توضیح می‌دهند که چگونه اجزای ساده بر اساس قوانین معینی که بر تعاملشان حاکم است، می‌‌‌توانند ساختارهای پیچیده تری پدیدآورند؛ اما خودِ این مدل‌ها هم از قبل فرض می‌کنند که آن قوانین و توانایی اجزا برای پیروی از آن‌ها وجود دارد.
به‌عبارت دیگر، خودسازمان‌یافتگی ممکن است چگونگی ظهور پیچیدگی را توضیح دهد، اما پیش از هر ساختار خودسازمان‌یافته‌ای، باید نوعی نظم و قانونمندیِ پیشینی که این فرآیند را ممکن ساخته، برقرار باشد. 

تأکید می‌کنیم که هدف ما در این مرحله، نتیجه‌گیری شتاب‌زده درباره‌ی وجود یک طراح، اراده یا نیت هوشمند در پسِ این نظم نیست.
فقط روی یک نکته ایستاده‌ایم: جهان، ساختاری عقلانی و قابل فهم دارد.
این نظم فراگیر و این قابلیت فهم عمیق، دست‌کم می‌تواند نشانه‌ای نیرومند از امکان شناخت پروردگار یا شاهدی بر معقول بودن جستجو برای یافتن او باشد. 

اکنون گام منطقی بعدی این است که بپرسیم: آیا این نظم چشمگیر و این ساختار به‌ظاهر هدفمند، صرفاً محصول جانبیِ یک تصادف کیهانی بی‌نهایت نادر است، یا سرنخی معتبر برای اندیشیدن به چیزی فراتر ؟

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی