فهرست فصل ۳۳ از ۳۴

وقتی تنها نیستی

جهان می‌تواند چنان وسیع و خاموش به نظر برسد که انسان، خود را در آن موجودی تنها و رهاشده احساس کند.
اما در پرتو شناختی که از پروردگار یافته‌ایم، آن احساس بی‌پناهی، جای خود را به درکی از «تعلق» به یک کل معنادار و ریشه داشتن در حقیقتی پایدار می‌دهد؛ درکی که سنگ بنای نگاهی نو به خود، به دیگری، و به بار مسئولیتی است که بودن ما در جهان با خود می‌آورد.

در دل همین شناخت، مفهوم آزادی نیز ژرفای بیشتری پیدا می‌کند. آزادی حقیقی، نه رهایی بی‌قید و شرط از هر محدودیتی، بلکه رها شدن از بندگی هر آن چیزی است که فروتر از پروردگار است. 

آدمی، اگر به شناخت آگاهانه از پروردگار نرسد،  این نیاز عمیق و فطری به تعلق و جهت‌گیری، بی پاسخ نمی‌ماند و چیزهایی درون همین جهان محدود، آن جایگاه را غصب می‌کنند.
این‌ها بت‌های روزگار ما هستند: بی‌نیاز از محراب و معبد، اما حاضر در ساختارهایی که فرمان می‌رانند، در چهره‌هایی که اطاعت می‌طلبند، و در میل‌هایی که از درون سلطه می‌یابند.

گاه در هیئت قدرت‌هایی تمامیت خواه پدیدار می‌شوند که با وعده‌ی امنیت و دشمن‌تراشی مداوم، تفکر را با ترس جایگزین می‌کنند؛ گاه در چهره‌ی رهبران کاریزماتیکی که شور جمعی را به بهای آزادی فردی می‌خرند؛ گاه در عطشی بی‌پایان برای ثروت، لذت یا شهرت، که عقل را تضعیف و کرامت را می‌فرساید؛ و گاه، در مفاهیمی چون نژاد یا خاک که در انتخاب آنها نقشی نداشتیم اما به مقام الوهیت می‌رسند.
این بت‌ها نیازی به نیایش ندارند؛ کافی‌ست میزان ارزش یا معیار نهایی قضاوت شوند.

البته باید میان گرایش‌های طبیعی و شکل مطلق‌شده‌ی آن‌ها تمایز قائل شد. انسان می‌تواند به فرهنگ و سرزمین خود دلبسته باشد، از حکیمی راه بجوید، به قانونی عادلانه پایبند باشد، یا از نعمت‌های زندگی بهره گیرد، اگر این پیوندها در جایگاه خود بمانند و به داور نهایی بدل نشوند.

آدمی با بخشیدن ارزش غایی به این امور گذرا و وابسته، نه‌تنها آن‌ها را بر خود حاکم می‌سازد، بلکه به‌تدریج نگاهش به خود و دیگران نیز دگرگون می‌شود. آزادی حقیقی‌اش، که در پیوند با پروردگارِ بی‌نیاز معنا می‌یابد، جای خود را به نوعی وابستگی پنهان می‌دهد: وابستگی به تأیید، به نظم تحمیلی، یا به تصویر موفقیت در نگاه دیگران.

اما در پرتو شناخت پروردگار، انسان دیگر به سادگی گوهر وجود خویش، جان، اندیشه و اختیار را به غیر واگذار نمی‌کند، زیرا در آیین توحید درمی‌یابد که هیچ آفریده‌ای در شأن نشستن بر جایگاه مطلق او نیست و خیال خدا بودن رنگ می‌بازد. در همین چشم‌انداز، میلِ برتری‌جویی و سلطه نیز فروکش می‌کند، چرا که او اکنون همگان را بندگان همان یک مبدأ می‌بیند که به همه هستی و اختیار بخشیده است.

اما تأکید می‌کنیم که تمام این پیامدهای دگرگون‌کننده، تنها زمانی به بار می‌نشینند که شناخت ما از پروردگار، شناختی اصیل و واقعی باشد؛ نه باوری سطحی، تقلیدی، یا میراثیِ صرف.
این شناخت باید از مسیر دشوار اما ضروریِ پرسش، تردید، تفکرِ مستقل، و رویارویی صادقانه با استدلال‌ها و شواهد، عبور کرده باشد و تنها زمانی در جان ما ریشه می‌دواند که هم با یافته‌های خِرد سازگار باشد و هم در زیستنِ روزمره‌ی ما معنا و کارایی خود را نشان دهد؛ شناختی که هدفش نه فقط رسیدن به آرامش ذهنی یا تسکین موقت، بلکه یافتن تکیه‌گاهی استوار برای بودن و چگونه بودن است.

اگر چنین شناختی در دل حاصل شود، به تدریج آثار خود را در منش و رفتار فرد آشکار خواهد کرد: نه لزوماً در قالب ادعاهای بزرگ یا تظاهرهای بیرونی، بلکه در ویژگی‌هایی چون شکیبایی همراه با قوت و امید، انصاف در نگاه به خود و دیگران، مهربانیِ بی‌چشم‌داشت، راستی عمیق در نیت و عمل، و آرامشی درونی که فرد را از نیاز به اثبات دائمی خود به دیگران، بی‌نیاز می‌سازد. این آرامش، قدرتی درونی می‌بخشد تا با اعتمادی فعالانه و آگاهانه به آن مبدأ هستی‌بخش، در مسیر درست گام بردارد. 

البته اعتماد و توکل به او، به معنای نادیده گرفتن قوانین طبیعی یا دست کشیدن از تلاش و تدبیر مسئولانه نیست. بلکه به مفهوم به‌کار بستن تمام توان عقلی و عملی در مسیر درست، و در عین حال، سپردن نتیجه و اتکای نهاییِ قلبی به آن قدرت و حکمت فراگیر است.
چنین رویکردی، ذهن و دل را از اضطراب فلج‌کننده‌ی ناشی از اتکای صِرف به اسباب ناپایدار این‌جهان و نتایج نامعلوم، رها می‌سازد و رضایتی درونی را فراهم می‌‌‌آورد.

این رضایت درونی، نه به معنای بی‌تفاوتی یا تسلیم منفعلانه، بلکه یافتن آرامش در دل پذیرش آگاهانه‌ی واقعیت است؛ درک اینکه حتی دشواری‌ها و ناملایمات نیز بخشی از همان مسیر پرپیچ‌وخم رشد به سوی کمال هستند؛ مسیری که در نهایت معنادار است. 

چنین نگرشی، پادزهر تلخیِ شکایت و احساس بی‌پناهی است و فرد را چنان استوار می‌سازد که می‌توان با آن، حتی در شرایط دشوار، گام در ادامه‌ی راه نهد. این شاید عمیق‌ترین معنای «تنها نبودن» باشد: یافتنِ تکیه‌گاهی درونی که ورای حوادث بیرون، پایدار می‌ماند.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی