مقدمه
بیشترِ ما پیش از آنکه از خود بپرسیم این زندگی چه معنا و مقصدی دارد، بخش بزرگی از آن را پشت سر گذاشتهایم. در هیاهوی مشغلهها، خواستهها و اضطرابها چنان درگیر ادامهدادن میشویم که کمتر فرصت میکنیم بایستیم و بپرسیم: این همه برای چیست؟
اما دیوار عادت همیشه برقرار نیست. گاهی ضربهی یک فقدان در سکوت سنگینِ راهروی بیمارستان، یا خیرهشدن به شکوهِ آسمان شب، این شتابِ روزمره را متوقف میکند و پرسشی که سالها نادیدهاش گرفته بودیم پیشِ روی ما میایستد:
آیا زندگی تنها حضوری کوتاه و گذرا در جهانی خاموش است، یا در پسِ این آمدن و رفتن، حقیقتی است که به آن معنا میدهد؟
موضع ما در برابر این پرسش، فهم ما از خویشتن، نسبت ما با دیگران، و نگاه ما به جهان را جهت میدهد. با این همه، این موضع همیشه حاصلِ تأملی سنجیده نیست؛ بیشتر یا میراثِ عادت است یا واکنشی شتابزده به دلزدگی. از همین رو، بسیاری از باورها و انکارهای رایج، میان تعصبی اثباتنشده و انکاری بیپایه سرگردان میمانند.
این سرگردانی در روزگار ما دوچندان میشود؛ چرا که پیشرفتهای شتابان دانش، تصویری نو از هستی پیش روی ما نهاده که با سنتهای فکری بهجامانده از گذشته، ناسازگار به نظر میرسد.
کتاب پیش رو، در جستجوی پاسخی درخورِ انسان امروز است؛ از نقطهای که ذهن هنوز در بندِ نتیجه نیست؛ نه ایمان را مفروض گرفته و نه انکار را بدیهی شمرده است. هدف، پیش گرفتنِ راهی منصفانه و گامبهگام است، بیآنکه در پیچوخم بازیهای کلامی سرگردان شویم.
آنچه میجوییم، نه پروردگاری خشمگین است که تنها در کمین خطاهای انسان باشد و نه مفهومی انتزاعی برای تسکین دلها.
اگر حقیقتی در کار است، باید چنان باشد که تجربهی انسانی، و تأمل صادقانه بتوانند نشانهای از آن بیابند؛ و اگر هم نباشد، باز هم اندیشیدن در این افق، ارزشمند است؛ زیرا انسان، به بلندای پرسش هایش قد میکشد.
از این رو، این نوشتار نه یک بیانیهی دفاعی، بلکه دعوتی است به اندیشیدن دوباره؛ چه برای آنان که باور دارند، و چه برای کسانی که شک دارند یا انکار میکنند، اما شهامت اندیشیدنِ دوباره را از دست ندادهاند.البته پیمودن چنین راهی، فضائلی بنیادین میطلبد: انصاف در شنیدنِ دیدگاه مخالف، فروتنی در پذیرش احتمال خطا، و گشودگی به روی حقیقت، حتی اگر خلاف میل ما باشد.
شاید دشوارتر از همه، این باشد که حقیقت را از کارنامهی مدعیانش جدا کنیم و نگذاریم دلزدگی از رفتار آدمیان، بر قضاوت ما سایه افکند. انصاف در این مسیر، شرط لازم برای رسیدن به حقیقت، یا دستکم زیستن با وجدانی آسوده است.